تبليغاتX
دختر تنها




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


دختر تنها

پسر نگاهی به دختر کرد و گفت

حالا که کنار ساحل هستیم بیا یه آرزوی قشنگ بکنیم.

دختر با بی میلی قبول کرد.پسر چشماشو بست و گفت

                   کاشکی تا آخر دنیا عاشق هم بمونیم.

بعد به دختر گفت تو آرزو کن.

دختر چشماشو بست و خیلی بی تفاوت گفت کاشکی همین الان دنیا تموم شه.

وقتی چشماشو باز کرد پسر رو ندید.

               فقط چند تا حباب روی آب دید. 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 12:46 توسط مهسا| |


Design By : Night Skin