دختر تنها
حالا که کنار ساحل هستیم بیا یه آرزوی قشنگ بکنیم. دختر با بی میلی قبول کرد.پسر چشماشو بست و گفت کاشکی تا آخر دنیا عاشق هم بمونیم. بعد به دختر گفت تو آرزو کن. دختر چشماشو بست و خیلی بی تفاوت گفت کاشکی همین الان دنیا تموم شه. وقتی چشماشو باز کرد پسر رو ندید. فقط چند تا حباب روی آب دید.
پسر نگاهی به دختر کرد و گفت
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت
12:46 توسط مهسا| |
| Design By : Night Skin |

